حسين بن حسن خوارزمي

618

شرح فصوص الحكم

جوهر اصلى است ، چنان كه گذشت كه صور جميع أشياء حاصل است از او ، نه ماء متعارف . پس اين ماء مذكور آبى است كه عرش الله بر وى است ، چه عرش چنانچه اطلاق كرده مىشود بر فلك اطلس ، همچنين اطلاق كرده مىشود بر ملك ، كما يقال : « ثل عرش الملك » . و مراد آن كه خلل در ملك او درآمد . و از لفظ عرش سرير اراده كرده مىشود ، و از اين جهت كه عرش جسمانى صورتى است از صور فايضه بر هيولى ، بر وى نيز صادق مىآيد كه گوئيم : بر آب است ، كما أشار إليه قوله تعالى : * ( وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ) * « 7 » » . يعنى : ممتلى از موجودات . و آن بحرى است كه موج او صور جميع أجسام است . و چون آب عنصرى مظهر هيولى است كه نفس رحمانى است ، بدين علاقه هيولى كليّه را نيز « 8 » بطريق مجاز ماء خواند و بحر مسجور نام نهاد . و او را نفس رحمانى خواندن نيز [ 255 - ر ] بر طريق مجاز است به واسطهء تشبيهش به نفس انسانى ، از آن كه نفس بخار است و بخار أجزاء صغار مائيهء مختلط است به أجزاء هيولانيه . پس بطريق تجوّز نفس رحمانى خواندند هيولى جميع عالم و اصل همه مكوّنات را . فهو يحفظه من تحته ، كما أن الإنسان خلقه الله عبدا فتكبر على ربه و علا عليه ، فهو سبحانه مع هذا يحفظه من تحته بالنظر إلى علو هذا العبد الجاهل بنفسه . پس مايى كه نفس رحمانى است حفظ مىكند اين ملك و تعيّنات او را از تحتش ، يعنى از باطنش . چنان كه حق - سبحانه و تعالى - انسانى كه جاهل به نفس و عبوديت خويش است از باطن و غيبش نگاه مىدارد از روى نظر بر مرتبهء عليا و مكانت زلفى او عند الله از حيثيت حقيقتش . و حال اينكه بنده دعوى ربوبيت مىكند و در رداء كبرياء « 9 » از روى تكبّر منازعت مىنمايد و جاهل به نفس و عبوديت خويش است ، و اگر حق او را و جميع عالم را چهره آراى و دوام افزاى نبودى و محافظت از باطن ننمودى ، هر آينه به سمت انعدام موسوم شدى . و هو قوله عليه السّلام « لو دليتم بحبل لهبط على الله » . فأشار إلى نسبة التحت إليه كما أن نسبة الفوق إليه في قوله « يَخافُونَ رَبَّهُمْ من فَوْقِهِمْ » ، « وَهُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه » ) *

--> « 7 » س 52 ى 6 . « 8 » پا : كليه نيز . « 9 » پا : « از روى نظر . . . رداء كبرياء » نبود .